مي روي و من فقط نگاهت ميکنم
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو،
يک عمر فرصت براي گريستن دارم
اما براي تماشاي تو،
همين يک لحظه باقي است
توضیح :
انتخاب این شعر دلیل خاصی نداره شاید تنها دلیلش این بود که این متنو دیدم و خوشم اومد پس نگین ای بابا سی سی چی شده..عزیزم حالا فراموش کن و از این صحبت ها ![]()
چقدر این روزا قشنگ قشنگ می گذره..فقط یه بارون عصر یکشنبه نیاز داره که امیدوارم همین یکشنبه خدا اینو هم به من بده.
من و دلتنگی هایم شبهای طولانی را می گذرانیم در حالیکه تو نیستی
من و چشمهایم می پرسیم معشوق کجاست
قلب من اسم تو را صدا می زند و وجود من به سوی تو می آید
زمان در من از حرکت باز می ایستد و به انتظار دیدن چشمانت باقی خواهم ماند
برگرد تا تو را ببینم و قلبم آرام شود
30si
سهراب گفتی:چشمها را باید شست......شستم ولی !.........
" دیوانه باران ندیده !! "
گفته بودند تمام رازها نهان در چشمانیست که دیدن آنها افشا کننده ی تمام اسرار نیاز است،فریاد آسمان ،ترنم باران،سکوت گل،اشک عاشق ، همه ، همه،همه زاده ی حضور توست.
بیا ... بیا ...
آ
ر
ا
م
آ
ر
ا
م...
مثل قطرات اشکهای من

سلام
نمی دونم چه اتفاقی افتاد که وبلاگ اول خودمو راه انداختم و چه شد که اونو تعطیل کردم..
اما هرچه بود دوست ندارم وبلاگ قبلی خودمو ادامه بدم..
فکر می کنم از لحاظ روحیه و طرز تفکر خیلی با سی سی قبلی فرق کردم...دنیا رو قشنگ تر و بهتر می بینم ...سی سی الان و خیلی دوست دارم و سعی می کنم اونو به اوج خودش برسونم....پس دلیلی نمی بینم وبلاگ قبلیو ادامه بدم..
توی این وبلاگ سعی می کنم علاوه بر شعر از متون قشنگ و یا درد دل خودم هم بنویسم...
اما چیزی که واقعا می تونه به من امید و گرمی بده حضور شما و نظرات قشنگتونه
پس سی سی و تنها نذارین...منتظر حضور گرمتون هستم....