
ششم فروردین ۱۳۸۷ یکی از تلخ ترین خاطرات زندگی ۳۰سی
مرگ پدر بزرگ دوست داشتنی ![]()
بابا بزرگ خوبم ....روحت شاد
بابا بزرگ خوبم حالش خوب نیست...
واسش دعا کنید !!!!
تموم قصه های من رنگ تورو گرفتند
رنگ سیاهی دل سنگ تورو گرفتند
برای من چی مونده تلاشی ابلهونه
عروس خواب و کشتند تو حجله شبونه
خسته از سیاهی شبم بوسه گاه ساکت لبم
عشق اگه خوبه پس چرا با خنجرش سینه هارو داغون می کنه
پرنده آرامشو با شیونش از تو خونه بیرون می کنه
بمون پیشم که نگن وای که نگن
خسته از سیاهی شبم بوسه گاه ساکت لبم
با حرف خوب موندن فاصله هارو سوزوندن
غمها بیهوده می شن حرفها ترانه می شن
سلام به همه دوستای خوبم
خواستم بگم که برخلاف اشعار انتخابی در وبلاگ روزگار خوبه خوب در حال گذره تقریبا همه چیز خوشحال کننده پیش می ره
ممنونم از همه دوستان که سر زدند و می زنند و نظرات دلگرم کننده شونو به یادگار واسم می ذارن..
دیشب اس ام اس بسیار قشنگی واسم رسید که مطمئنا برای شما هم فرستاده شده :
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت "
بیایم از ثانیه های با هم بودن استفاده کنیم
یلدای همه ایرانیان گرامی باد.....!
محسن/ سی ام آذر ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و شش
اون که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمی دونستم نا مهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هر جا که میرم جلو چشمامه
دلم می خواد تا دوام بیارم
رو درد دوریش مرهم بذارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم
دوستای عزیز سلام
از همه دوستای خوبم که نتونستم بهشون سر بزنم عذرخواهی می کنم
ممنونم که مثل قبل به کلبه بارونیم میاین
۳۰سی
امشب هوا بارانی است و من گریه نمی كنم.
امشب هوا بارانی است و من
نه
مـــــــــن امـــــــــشب می گریم.
شاید دل گرفته ام،همچو ابر بارانی
گشایشی از گریه شبانه بگیرد.
شاید اشكهایم در میان قطرات باران گم شود.
باران اشكـــــــــهایم را می شوید.
شاید هیچكس نفهمد كه من گریسته ام.
اما نه
تو حتماًمی فهمی.
فردا كه ببینمت،
صفای آسمان بهاری دلم را خواهی دید
و به نمناكی هوای دلم پی خواهی برد...
پ ن : اسم شاعرشو نمی دونم !
تومرا دعوت کن
تو مرا دعوت کن
به آرامش آبی چشمانت
تو مرا دعوت کن
به لطافت نمناک کلامت
من به تو عادت دارم
تو مرا دعوت کن
به پرواز شکفتن تا بر ابر
به پرواز پرستو تا اوج افق
تو مرا دعوت کن
به گذشتن ؛ازقفس تنگ زمان
آن زمانی که گذشت با بادو خزان
من به آبی شدن نمی رسم
با این جسم نحیف
تو مرا دعوت کن
تا اوج بگیرم از این حس غریب
و به پرواز درایم تا مرز شدن
خیلی خوشحالم
کارا خیلی خوب داره پیش میره
تقریبا داره اون چیزی اتفاق می افته که می خوام
فعلا تا همینجا می گم...
پ ن :
از دوستای عزیز معذرت می خوام نرسیدم به وبلاگاشون سر بزنم و جواب کامنتاشونو بدم
در اولین فرصت میام به خونه هاتون![]()
یک شب خوب تو آسمون
یک ستاره چشمک زنون
خندید و گفت:کنارتم
تا آخرش تا پای جون
ستاره قشنگی بود
آروم و نازو مهربون
ستاره شد عشقه منو
منم شدم عاشقه اون
اما زیاد طول نکشید
عشقه منو ستاره جون
ماه اومدو ستاره رو
دزدید و برد نامهربون
ستاره رفت با رفتنش
منم شدم بی هم زبون
حالا شبا به یاده اون
چشم می دوزم به آسمون
لالالالا نــــــخواب ســـــودي نـــــداره هـــــمون بــــهتر كه بـــــشماري ستـــــــاره
همون بهتر كه چـــــشمات وا بـــــمونه كه مــــــاه غـــــصه ش نشه تنها بيــــــداره
لالالالا نــــــخواب بازم ســـفر رفـــت نمــــــيدونم به كــــارون يا خزر رفـــــــت
فقــــط دردم ايـــــنه مثـــــــل هـــميشه بـــــدون اطــــلاع و بـــــي خـبر رفـــــــت
لالالالا نــــــخواب ميدونـــه جنگــــــه دست هر كـــــــي مــــي بيني يــه تفنگــــه
يـــــــه عــــمر دور چشماش گشتم اما نفهــــميـدم كه اون چشــــما چــــه رنـگـــه
لالالالا نــــــخواب زنـدونـــه دنــــيـــا ســـــر نــــاســـازگـــاري داره بــــا مــــــا
بشيـن بــازم دعــا كن واســه اون كــه مــــــا رو ايـــــنجا گــــذاشت تنهاي تــنــها
لالالالا نـــــخــــــــواب اون راه دوره خدا مــي دونه كــــه حـــالــش چــه جـوره
تـوي خلوت مي گم اينجا كـسي نيست خداييــش كـــــه دلــــم خيـــلي صــــــبوره
لالالالا نـــــخواب تـيـره ست چراغـم مـثـله آتــــش فــــشون ميــمونه داغـــــــــم
به جونه گــــلدونا كم غصه اي نيسـت هـــزار شـــب شــد نيومد بــــاز ســراغــم
لالالالا نخـــواب خواب كه دوا نيست دل ديــــونه داشتــن كـــه خـــطا نـيـســــت
ميگن دسـت از سرش بـردار، نـميشه آخــه عــاشق شــدن كه دست ما نـيـســــت
لالالالا نخـــواب تـنـها مـــيمـــونـــــم كـمـك كــــن قـــدر چــــشمـات رو بــدونـم
چـــــرا چـــشمات پـر خـشم عــزيزم؟ مـــگه مـــن مـــثل اون نـــــــامـــهربـونـم؟
لالالالا نــــخواب مــــاه و نــــگاه كن مــــن اسفند و مــــيارم تــــــو دعــــا كـــن
بـــــگو بــرگرده پــيـش مـــا بـمـونــه كـــتاب حـــافظ و بــــردار و وا كـــــــــــن
لالالالا نــــخواب ســـــرما تـــــو راهه هـمـيـشه عـــــــمر خــوشبختي كــــــــــوتاهه
مـــيگن بــــا يــــه فرشته اونو ديــدن دروغــــه جــــــون دريــــــا اشـتـبــــــــــاهه
لالالالا نــــخواب تلـــخه جــــدايــــي كمـــــر خـــــــم مــــيشه زيــــر بي وفــايي
تو بـيـدار بـاش هـــمه تو خواب نازن بـــراي كـــــــي بخونــم پــــس لالايــــــي؟
لالالالا نــــخواب تــــــنـهايـــي زرده اگـــــــه طـــــــولاني شـــــه مـثـله يه درده
اگـــــه چـشـم انـتـظار باشي كه هيچي دروغ مــــيگي بــــه دل كــــه بــر ميگرده
لالالالا نــــخواب اشــــكـــــــت زلاله مـثـله بـــــارون پـــــاي نـــــــــــخل وصاله
من وتو هم شب و هـم قلب وكـشـتـيم ولـي اون چـي؟ چـقـدر اون بــــــــــي خياله!
لالالالا نــــخواب دنـــــيـا خـسـيـســه واســـــــه كــــم آدمـي خــــوب مـــي نويسه
يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده ست يكي پلكهاش تو خوابم خــيس خـــــــــيسه
لالالالا نــــخواب عــــــاشق يه سيبه هـمـيـشـه سـرخ و تـــــــب دار و غــــريبه
تا اون بالاست رسيده ست اماتنهاست پـايـيـن هـــم كــــه بـيـفـتـه بــــي نـصـيـبـه
لالالالا نــــخواب ايـــــنجا سيـــــاهي پــــــر امـــــــا تـــو تــــنگ قـصـه مـاهـي
اوني كه مـاهـا رو بيـدار نگـه داشت الهــــي خـواب بـــــــاشه حـــــالا الهـــــــي
لالالالا نــــخواب تا اون بـــــــخوابه بـشـيـن ايـنـقـدر كــــــه تـا خـورشيـد بـتابه
زمـونــي كـــه يـقـيـن كـردم بيدار شد بـــــخواب بـــا يـــــاد عـكـسي كه تو قابـه
لالالالا بــــخواب بـيـداره حــــــــــالا ديـــــگه بـــــايد بــــخــوابي پــــــس لالالا
بـــــخواب ديگه تو مي توني بخوابي بـبـيـن خــــــــورشيد اومــــد بـالاي بــــالا
لالالالا ايـــــنــــم بــــود ســــرنوشتم ايــــن از امـــــروزم و اين از گـــذشـته ام
نمي خوابم تا تو بـرگـردي يــك روز مـــنم خـواب رو واسـه اون روز گــذاشتم
کاشکی تو نگاه آخر اشک و تو نگام می دیدی
تو چه کردی با دل من اشکامو انگار ندیدی
قلب تو انگاری نشنید التماس اون چشامو
تو چه کردی با دل من ندیدی غم نگامو
به دلم مونده یه بار یه روزی یه جایی بگی می خوامت
بگی فقط واسه من عزیزی و هست چشام به نامت
اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی؟
خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی
اجازه هست خیال کنم بازم میای می بینمت
با اون چشمای مهربون دوباره چشمک می زنی
طپش طپش با چشمکت غزل بگم برای تو
با اتکا به عشق تو غزل بگم برای تو
۱۲ شهريور نتيجه كنكور ارشد مي ياد
بچه ها اگه مي شه دعا كنين اسم ۳۰سي و نينازنازش جزو قبولي ها باشه
مرسي
![]()
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند .......
چون طلای ناب مرا بی منت از خاکم بکن
یک شبی را عاشقانه از هوس پاکم بکن
هر نگاهت موجی بر هر تخته سنگ پیکرم
پر تلاطم تر از پیشم غرق امواجم بکن
می پسندم بازوانت را به دور شانه ام
اول کارم هنوز فکر سرانجامم بکن
با تو من در شب خیال دیگری دارم به سر
چو شبگردی مرا از خواب بیدارم بکن
دوست دارم همچو پیچک بر سر و پای تو پیچم
باز امشب چون گل وحشی شدم رامم بکن
شبنمی شو بوسه ای بر گلبرگ اندامم بزن
بوسه بارانم بکن بی تاب بی تابم بکن
بخت و قسمت را بگو دستی به دست هم دهند
دست به دستم ده کنار سایه ات خوابم بکن
بی منت از خاکم بکن از هوس پاکم بکن
غرق امواجم بکن فکر سر انجامم بکن
از خواب بیدارم بکن
این چند روز خیلی مرگبار داره می گذره...کاش می شد زمان دست خودمون بود !
زیر
بارون تو منو ببوس می خوام عاشق بارون باشم..توی
سرما بقلم کن میخوام عاشق سرمای زمستون باشمتوی
سرما جای آفتاب بگو که دوستم داری من می خوام عاشق گرمای تابستون باشمدستامو
بگیر تو دستات وقتی از تب می سوزممن
می خوام عاشق زندگی توی تب باشمشب
و نیمه شب بشین تنگ دلمروز
و دوست دارم و می خوام عاشق شب باشمبهترین
بوسه رو بگذار واسه خداحافظیمن
می خوام منتظر لحظه رفتن باشمآخه
شوق دیدنت همیشه هست من می خوام شاهد اشک شوق رفتن باشم